مردم کشورهای مختلف دیدگاه های متفاوتی در مورد آموزش و نقش آن دارند و به موجب این تفاوت دیدگاه ها، سهم متفاوتی از درآمدشان را صرف آموزش فرزندانشان می کنند. رابطه طرز تفکر مردم و عملکرد دولت در هزینه برای آموزش دوطرفه است. در کشوری که مردم علم را دوست دارند و برای دانش و دانش پژوهی احترام قائلند سهم بیشتری از درآمد خود را صرف آموزش کودکانشان می کنند و دولت را نیز به این سو متمایل می کنند و برعکس.
در میان کشورهای جهان، یَمن بیشترین بها را به آموزش می دهد به طوری که 6/10% کل GNP (تولید ناخالص ملی) خود را به آموزش اختصاص داده است. اکوادور با هزینه کردن 1/1% از کل GNP خود بدین منظور، ضعیف ترین کشور در اهمیت به امر آموزش است.
این رقم برای ایران 5%، استرالیا5%، بنگلادش2/2%، بولیوی 2/6%، آنگولا4/3%، شیلی6/4%، امریکا7/5%، انگلیس6/4%، برزیل 5/4%، دانمارک 5/8% است.
اگرچه این آمارها میزان هزینه صرف شده برای آموزش را به نسبت کل تولید ناخالص داخلی نشان می دهند، اما تفاوت در تولید ناخالص ملی هر کشوری باعث شده که مبلغ صرف شده در این بخش متفاوت باشد. برای مثال ممکن است 6/10 درصدی که یمن صرف آموزش کرده است از 7/5 درصدی که ایالات متحده برای این بخش درنظر گرفته است، کمتر باشد. اما به هرحال تخصیص سهم بیشتر به آموزش نشان دهنده توجه مردم و دولتمردان به این رکن با اهمیت زندگی اجتماعی و اقتصادی است و می تواند معیاری از رشدیافتگی یا بستری برای توسعه معرفی شود.
برخی بر این باورند که معیار رشد یک کشور نه تنها میزان هزینه صرف شده برای بخش آموزش است بلکه نرخ رشد سهمی که با این بخش اختصاص پیدا می کند نیز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. اگر کشوری طی چندین سال سهم بخش آموزش را افزایش داده باشد یعنی به ضرورت این بخش پی برده و در حال بسترسازی برای رشد است. پس آینده این کشور آینده ای روشن خواهد بود. در مقابل اگر کشوری سهم آموزش را از کل درآمد ملی خود کاهش دهد به تدریج بی سوادی و فقر در آن کشور شایع می شود و مشکلات متفاوت ناشی از آن جای رفاه و آرامش را می گیرد.
برای مثال کشور کوبا در سال های پایانی قرن گذشته 8/6% از کل تولید ناخالص ملی خود را صرف آمورش کرد، اما در اثر سیاست گذاری های دولت سهم این بخش در سال 2002 میلادی به 7/8% ارتقاء یافت. در مقابل کنگو که در سال 1998، 8/6% از کل GNP خود را در بخش آموزش هزینه کرده بود، میزان هزینه صرف شده در این بخش را به 6/4% تنزل داد که انتظار می رود با ادامه این روند بحران عظیمی پیش رو داشته باشد.
در این گزارش سازمان ملل یک معیار دیگر هم مورد بررسی قرار گرفته است و آن معیار درصد هزینه عمومی صرف شده در بخش آموزش نسبت به هزینه دولت است. طبق آمار یونسکو در سال 2002 میلادی درصد هزینه های بخش عمومی صرف شده در آموزش به کل هزینه دولت در آرژانتین 2/17%، اتریش1/11%، آذربایجان1/23%، بنگلادش8/15%، دانمارک4/15% ایتالیا3/10% ، ایران7/21% مالزی 20%، مکزیک 3/24% نپال9/13%، هلند7/10% بود.
نرخ سواد در کشورهای مختلف جهان، معیاری از رشدیافتگی آن کشورهاست. سازمان ملل متحد سواد را توان خواندن و نوشتن تعریف می کند و در آمارگیریهای خود افرادی را که توان خواندن و نوشتن داشته باشند و بتوانند جملاتشان را صحیح و اصولی ادا کنند باسواد می شمارد، اما افرادی که سواد خواندن و نوشتن داشته اند، ولی در اثر یک بیماری این توانایی را از دست دادند در شمار بی سوادان قرار می دهد.
طبق گزارش یونسکو، در فاصله سال های 2000 تا 2004 میلادی کشور اسلواکی کمترین نرخ بی سوادی را داشته است. در این دوره زمانی 7/99% جمعیت بالای 15 سال اسلواکی باسواد محسوب می شدند و شمار افرادی که توان خواندن و نوشتن داشتند در میان زنان و مردان یکسان بود. در این دوره تنها 14 هزار بی سواد در این کشور وجود داشت که هفت هزار نفر آن مرد و هفت هزار نفر زن بودند. در فاصله سال های ذکر شده 9/90 درصد مردم چین، 6/55% مصری ها، 6/67% مردم کامرون، 6/99% مردم لیتوانی سواد خواندن و نوشتن داشتند.
در کشور پاکستان تنها 5/28 % زنان بالای 15 سال و 4/53% مردان این رده سنی از قدرت خواندن و نوشتن بهره مندند. 5/83% مردان و 4/70 زنان بالای 15 سال ایران باسوادند. در میان تمامی کشورها، نرخ سواد در میان زنان نیجر از هم کمتر است. تنها 3/9 زنان بالای 15 سال نیجر باسواد محسوب می شوند.
لینک ضرورت و اهمیت آموزش در جامعه